پزشکی۸۹ دانشگاه علوم پزشکی یاسوج

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
نوشته شده در جمعه هشتم مهر ۱۳۹۰ساعت 22:13 توسط سید سعید موسوی فراز|

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست

می بده تا دهمت آگهی از سر قضا

که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

کمر کوه کم است از کمر مور این جا

ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست

بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

جان فدای دهنش باد که در باغ نظر

چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد

یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:55 توسط علی میر موسی|

یک مساله معروف:
دو عرب با هم مسافرت میکردند یکی از آنها ۵ قرص نان و دیگری ۳ قرص نان با خود داشت. عرب سومی به آنها پیوست .شب شد و همه با هم ۸ قرص نان را خوردند.عرب سوم ۸ درهم به ان دو عرب دیگر داد که بر سر تقسیم ان بین این دو اختلاف افتاد. آن که ۵ قرص نان داشت می گفت تقسیم باید به نسبت ۵ به ۳ انجام گیرد و دیگری می گفت باید به تساوی باشد.اختلافشان بالا گرفت و سرانجام از حضرت علی داوری خواستند .آن حضرت ۷ درهم را حق صاحب ۵ قرص نان و ۱درهم را حق صاحب ۳ قرص نان دانست!!!
به نظر شما امام چه استدلالی داشتند؟

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان ۱۳۹۰ساعت 0:21 توسط وحید زعیمی|

پنچ سال پس از بعثت پيامبر اكرم (ص) درست در سال هجرت مسلمانان به كشور حبشه «خديجه» در شب بازگشت رسول الله (ص) از معراج كودكي را آبستن گشت كه ملائك قرنها در انتظار ميلادش بودند. .تا اينكه انتظار به پايان رسيد و خانه پيامبر (ص) نوراني شد. در همان لحظه جبرئيل بر زمين فرود آمد «يا رسول الله خداوند امر كرده نام كودك را فاطمه بگذاريد» مدتي گذشت، زهراي اطهر كه هنوز گرمي عشق مادر را آنچنان نچشيده بود, در شعب ابي طالب به سوگ او نشست. از آن روز به بعد فاطمه (س) به جاي مادر در مقابل بيحرمتيهاي مشركان مكه از همه مراقبت مي كرد. تا مدتي بعد در سال 13 بعثت «صديقه مرضيه (س) به همراه «فاطمه بنت اسد» و «فاطمه بنت زبيده» به سرپرستي جوان دلاور بني هاشم علي بن ابيطالب (ع) پس از همه به يثرب مهاجرت كرد . اينك زهرا (س) دختري با كمال گشته كه به نقل از عايشه شبيه ترين افراد به پيامبر (ص) از نظر اخلاق و سيما بود، و مردمان مدينه همانند ابوبكر، عمر و... خواستار او شده بودند. اما رسول الله (ص) خواهش آنان را با اين كلام رد كرد «منتظر قضاي الهي هستم» سرانجام پس از درخواست علي (ع)، جبرئيل دستور خداوند را مبني بر ازدواج كوثر ولايت و امير مؤمنان (ع) به پيامبر داد. اين شادي نيز ديري نپایيد، و چشمان ام ابيها در غم از دست دادن پدر گريان گشت، اما شاد بود، از اينكه در آيندهاي نزديك به پدر ميپيوندد. پس از رحلت خاتم الانبيا مردم مدينه سخن رسول خدا (ص) را در غدير خم به فراموشي سپردند، و امام زمان خود، علي بن ابيطالب (ع) را خانه نشين كردند، و براي زير پا گذاشتن حرمت فاطمه فدك را نيز از او گرفتند. بانوي نمونه اسلام در سال 11 هجرت پس از اينكه كارگزاران حكومت او را ميان در و ديوار قرار داده، خانهاش را آتش زده و كودك نازنينش را قبل از تولد به شهادت رساندند در بستر بيماري افتاد و در روز سوم جمادي الاخر  در مقابل چشمان گريان فرزندانش به همراه ملائكي كه به استقبال آمده بودند، به آسمان پيوست، و شهادت را سرلوحه زندگي فرزندانش نمود. مزار پاك او از ديدگان پنهان است.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 10:27 توسط وحید زعیمی|

 

تیه (tiye)= چشم

بُرگ (borg)= ابرو

فیر (fir)= نُفت(noft) = دماغ

لَوُ (lao)=لُنج(long)= لب

مُل (mol)=می(mi)= مو

چلیک (chelik)= انگشت اشاره

فینگر (finger)=انگشت

هیلَکَ (hilaka)= فک

.......


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 8:54 توسط وحید زعیمی|

خب بچه ها خوب گوش کنید.جالبه...
4نفر محکوم به اعدام میشن.وقتی جلوی چوخه اعدام قرار میگیرن به خاطر کاری که انجام میدن از مرگ نجات پیدا میکنن.

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 21:49 توسط وحید زعیمی|

در نبرد عاشورا یک طرف سپاهی است که جماعت ایستاده به نماز را تیر باران می کنند و در طرف دوم حسین یعنی همان کسی که بر بالین فرق شکافته ی علی درس عاشقی اموخت که روایت یکی از انهاهمین شعر شهریار است:به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من/ چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا.شهریار نخواسته از گذشت علی بگوید داستان از حسین است و چگونه به کربلا رسیدنش.اری همه ی داستان ها از حسین اند از فواره های خون.شعر تصویری از  کلاس جوانمردی و انسانیت است . القصه اینکه اگر کلاس درس حسین مکتب عشق نبود می دیدید که حسین تواناست برریختن خون و سر بریدن .انقدر می برید که با سرهایشان می شد کاخ ساخت ..به خدا انسان هایی با قدرت بینش چنین امامی برایشان خوردن اب است به خاک و خون کشیدن امثال یزید.همه ی دنیا می دانند او پسر همان پیامبری است که فاتح  جنگ های نابرابر بود.بدانید بن بست دشت کوچک نینوا از عظمت بی پایان مروت حسین است نه بی کسیش.

بر درایت نتوانستند تیغ بکشند بر مروت کشیدند.............

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ساعت 10:1 توسط علی میر موسی|

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : ” من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم‎ . ”
حدود یک هفته بعد‎ ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : ” از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟‎ ” “خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد‎.”
او در ایمیل خود نوشت‎ : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده‎ . ” با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود‎ : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود‎.

با عشق ، مامان

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ساعت 17:1 توسط محمد صفری|

دکتری که پزشکی را چون زندگی مثل کف دست می شناسد لقمه ی نان درون دست کودک گیلان را قدر جنگل های خدایی شمال باور دارد و انگار قدم هایش ریتم این اهنگ را می نوازد:باز باران با ترانه.......

می خواهید چنین باشد اینده ی نامده؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ساعت 10:5 توسط علی میر موسی|

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۹ساعت 10:9 توسط وحید زعیمی|

تا که بودیم نبودیم کسی /کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند / تا خفتیم همه بیدار شدند

قدر آینه بدانید چو هست /نه پس آن که افتاد شکست

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 8:8 توسط بهنام منصوری|

تا که بودیم نبودیم کسی /کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند / تا خفتیم همه بیدار شدند

قدر آینه بدانید چو هست /نه پس آن که افتاد شکست

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 8:8 توسط بهنام منصوری|

در یکي از دبيرستان ها هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ”شجاعت يعني چه؟”

محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ”شجاعت يعني اين”

و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود !

اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند .

فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟ دکتر علی شریعت

نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 21:9 توسط محمد صفری|

تقدیم به دوستم هومن

يك روز دو تا آباداني واسه هم خالي مي بستند . اولي ميگه : ما يه كوه كنار خونه مون داريم كه هر وقت مي گيم حميد . دو سه بار ميگه حميد.... حميد.... حميد....
دومي ميگه : اين كه چيزي نيست . ما يه كوه داريم كنار خونه مون كه هر وقت مي گيم حميد . ميگه : كدوم حميد؟

--------------------------------------

يك تهراني داشت براي يك آباداني لاف ميزد و ميگفت : من يك سگ دارم وقتي ميخواد بياد تو خونه در ميزنه!
آبادانيه گفت : ولك , مگه كليد نداره ؟


ميدوني يه اصفهاني رو چه جوري شكنجه ميدن ؟
مي بندنش به تير چراغ برق , بعدش ميگن كوچه بغلي شام ميدن .
------------------------------------------------------------

شرايط مرد و زن هنگام ازدواج :
زن: بايد نجيب باشه مثل اسب - بايد باوقار باشه مثل طاووس - بايد زيبا باشه مثل آهو
شرايط مرد : مرد كافيه خر باشه !!!
--------------------------------------------

يك زن رشتي مي خواست تنها بره خارج . اجازه نامه شوهرش رو ميبره . بهش ميگن : قبول نيست .
شما بايد استشهاد محلي بيارين.
--------------------------------------------------

اصفهانيه موز ميخوره , پوستشو ميزاره لاي دفترچه خاطراتش!


نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 13:23 توسط فرزاد ناصری|

طنز :: )
 
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکري ندارند 2- کاری ندارند

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''

17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند


نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 13:7 توسط فرزاد ناصری|

 روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها


دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 12:51 توسط فرزاد ناصری|

حتما چند دقیقه وقت خودتان را به خواندن این داستان قشنگ بگذارید و لذت ببرید

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و ...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 12:45 توسط وحید زعیمی|

سلام دوستان

 

Beating Heart

توی این پست بخاطر علاقه ای که به قلب دارم . براتون یه سایت معرفی می کنم که میتونین داخلش تعدادی عکس با حال از قلب ببینید.(عکسهای اندوسکوپی و اناتومیک جالبی داره)

برای رفتن به سایت روی لینک زیر کلیک کنید

لینک سایت:http://www.vhlab.umn.edu/atlas

نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 1:31 توسط حسین ذوالفقاری|

 
 
 
                             خوابـگاه دخــتـران ( شب امتحان )

(دختر«رومینا» نامی با چندکتاب دردستش وارد واحددوستش «فهیمه» می شود و اورادرحال گریه می بینـد.)


 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 0:40 توسط حسین ذوالفقاری|

باسلام!

)میخواستم که برای شما یک سایت بسیار مفیدرو معرفی کنم که انشالا مورد قبول دوستان باشه و از وبلاگ به علت دوری از مباحث علمی خرده نگیرن!

در این سایت می یابیم:

محاسبه طول عمر و ریسک ابتلا به بیماری های ایسکمیک قلب در شما

مقالات پزشکی

محاسبه قد و وزن ايده آل بر اساس مشخصات

کنگره ها و سمینارهای پزشکی دنیا

آمار حیاتی وفعالیت های سیستم بهداشت و درمان در ایران

همایش های پزشکی ایران

بیماری های روز دنیا

و بسیاری از مطالب دیگر...

در

www.irteb.com

دوستان با نظرات خود ما را جهت بهبود این فضا یاری نمایید و انگیزه را برای دوستانتان جهت گردآوری مطالب فراهم کنید همانطوری که گفته شده:

مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد!

والسلام

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:5 توسط سید سعید موسوی فراز|


آخرين مطالب
» خش اومیت
» غزل 24
» معمااااااااااااا
» بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید که گل تاب فشار در و دیوار ندارد
» اموزش زبان لری
» اگه تونستی اینو حل کنی حتما یه همسر زیبا نصیبت میشه!!!!!!!!!!!!!!!
» بن بست مروت
» تیزهوشی یک مادر شوهر زرنگ!
» باز باران با ترانه
» عشق یعنی؟

Design By : RoozGozar.com